عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
150
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
نهاد و از او جز حديثى باقى نماند و ربّ حتف تسوقه كلمة « 1 » . اسفنديار بعدا بر اسب سوار و به مكان مرتفعى برآمد كه از آنجا قصر را مشاهده نمايد و بامتحان دقيق پردازد كه طريقى براى بدست آوردن آن فكر كند دفعة سه سوار ترك را در دشت ملاحظه كرد كه به شكار مشغولند از اسب فرود آمده بجانب آنان رفت و با نيزه هرسه را از اسب به زير آورد . تمنّى كردند كه بر جانشان ببخشايد اسفنديار در مورد روئيندژ و ارجاسب و كسانش كه در قلعه بودند از آنان سؤالاتى كرد آنان نيز بتكرار همان توضيحات گرگسار مبادرت و قلعه را كه در عظمت ببرج جوزا رسيده و در رفعت سر بسماك كشيده با كثرت مستحفظين و بسيارى مهمّات غيرقابل دسترس معرفى نمودند و آنگاه اسفنديار با شمشير بتركان حملهور گشته هرسه را بديار عدم فرستاد پس باردو و مسكن خود مراجعت نموده مدّتى انديشيد كه چارهاى براى حلّ مشكل خويش پيدا كند بالنتيجه به احسن وجوه موضوع را حل و بتعقيب همين نقشه همّت گماشت و پشوتن را طلب كرده گفت : برادر بدان كه روئيندژ چنان منيع و رفيع است كه كسى را دسترس بدان نبوده و از هرگونه تعرّض مصون است و با كثرت افراد و محاصره نيز دست بر آن نتوان يافت فقط از راه حيله و اغفال و خدعه ممكن است بر آن مسلّط شد چه حيله مؤثّرتر از زور و دسيسه كارىتر از قدرت است و بدون برخورد با حوادث مخوف مقاصد كس انجام نپذيرد و بدون مواجهه با خطر كسى شاهد مقصود را در كنار نگيرد من نيز برآنم كه با تغيير شكل بقلعه وارد و با اعمال مؤثّرترين حيلهها آن را بتصرّف درآورم بنابراين قشون و فرماندهى آن را به تو ميسپارم و در غيبت من تو نسبت بكسان و ادارهء امور من جانشين و قائممقام من خواهى بود ضمنا شب و روز ديدهبانها در نقاط مرتفع بگمار كه بمحض ديدن دود بسيار در روز و آتش بسيار در شب بدانيد كه كار تمام و بموفقيّت منتهى شده است هماندم جوشن مرا در بر كن و بر اسب من سوار شو و نيزهء مرا برگير و با سپاهيان يورش بجانب قلعه آور و بنام من موسوم باش تا به من ملحق شوى . پشوتن جواب داد اطاعت مىشود و آنچه گوئى مطيع فرمانم .
--> ( 1 ) غالبا اداى يك كلمه موجب مرگ شده است ،